مقالات  باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد

استان البرز+باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+علل روحی و روانی بیماری ها+ به نام خداي زنده که درمانده را چون بخواندش پاسخ مي دهد و رنج را از او دور مي کند . سوره نمل: آيه 62   و چون بيمار شوم شفايم مي بخشد . سوره الشعراء : آيه 80  علل روحی و رواني بيماري ها تمامي انسان ها در جستجوي علت وجود درد و بيماري هستند و اغلب بر اين باورند که بيماري يکي از بزرگترين دشمنان انسان است ، در صورتي که خردمندان و انسان هاي معنوي نقش بيماري هاي مختلف در رشد انسان را متذکر مي گردند .

به نام خداي زنده که درمانده را چون بخواندش پاسخ مي دهد و رنج را از او دور مي کند

سوره نمل: آيه 62

و چون بيمار شوم شفايم مي بخشد

سوره الشعراء : آيه 80

علل روحی و رواني بيماري ها

تمامي انسان ها در جستجوي علت وجود درد و بيماري هستند و اغلب بر اين باورند که بيماري يکي از بزرگترين دشمنان انسان است ، در صورتي که خردمندان و انسان هاي معنوي نقش بيماري هاي مختلف در رشد انسان را متذکر مي گردند . "دکتر ادوارد باخ" پزشک انگليسي معتقد است : «اگر ما برخوردي درست با بيماري داشته باشيم به برطرف کردن اشتباهاتمان مي انجامد و ما بيماري را در موقعيتي بهتر از پيش ترک خواهيم کرد . درد و رنج مصلح است و به ما درسهايي را مي آموزد . تا زماني که موفق به درک اشتباهات خود نشده ايم و تا هنگامي که تعاليم و درس های لازم را نياموخته ايم موفق به ترک درد و رنج نخواهيم بود .» 

بحث بيماري ها از ديدگاه "طب کل نگر" نشانه خارج شدن انسان از مسير تعادل است و علت اين انحراف فراموشي هويت ذکر شده است . بيماري پيامي مستقيم است که نه تنها روند بروز عدم تعادل را گوشزد مي کند ، بلکه به انسان مي آموزد تا بدان وسيله هويت خويش را به ياد آورد .

راه حقيقت راهي است که انسان را به شناخت وحدت دروني زندگي با کل هستي هدايت مي کند و علائمي که همراه با بيماري ها بر انسان آشکار مي شوند نشان دهنده آن هستند که راه وحدت به فراموشي سپرده شده است . بنابر اين می توان اذعان نمود که علامت بيماري نوعي واسطه اطلاعاتي است و به انسان کمک مي کند تا جنبه هايي از هستي خود را که از آن بي خبر است و يا آن را سرکوب کرده و نمي خواهد درباره آن چيزي بداند و يا با گذشت زمان آن را گم کرده است ، را بشناسد و انسجام بخشد . تجربه درد توجه انسان را به اين واقعيت جلب مي کند که اشکالي در کار است و او را وادار مي سازد تا اقدامي به عمل آورد . بزرگی در اين رابطه اظهار داشته است : «وقتي شما درد داريد دائم با آن مبارزه مي کنيد . شما آن درد را نمي خواهيد و با آن مخالف هستيد ، در اين جا تقسيم مي شويد ، شما جدا از دردتان هستيد . مشکل اساسي در همين است . سعي کنيد با درد و علائم بيماري نجنگيد ، بلکه با آن جاري باشيد . بگذاريد اتفاق بيفتد و با آن يکي شويد . زماني که کسي نباشد مقاومت کند ، درد ديگر دردناک نخواهد بود . اگر بجنگيد دردتان بيشتر خواهد شد! اگر با آن جاري شويد ، درد کمتري خواهيد داشت و اگر بتوانيد با تماميت جاري شويد درد از ميان خواهد رفت و به شادماني تبديل خواهد شد .»

در يک ديدگاه جامع سلامتي و بيماري را مي توان تجليات گوناگون يک وحدت مطلق دانست . بنابر اين نبايد با علائم بيماري جنگيد و يا آن را سرکوب کرد ، بلکه بايد فهميد که چرا اتفاق افتاده است . با تشخيص آنچه که لازمه رسيدن به جامعيت است ، به آنچه فاقد آنيم امکان مي دهيم تا آگاهانه منسجم گردد و ما را به مرحله اي از وحدت بازگرداند . در اين زمان است که وقتي وسايل دستيابي به وحدت را فراهم مي کنيم نياز به بيماري نيز از بين مي رود و ما قادر خواهيم بود از تک قطبي و يک بعدي بودن به وحدت و در نتيجه سلامتي دست يابيم . 

بايد خاطر نشان کرد که همه درمان ها در نهايت الهي هستند و احتياج به هماهنگي با نيروي الهي دارند و فقط يک نيروي کمکي براي برقراري آن لازم است . اين نيروي کمکي مي تواند نگرش بيمار ، يک پزشک ، دعا کردن و يا حضور يک درمانگر باشد . همه قدرت ها و تمامي انواع درمان ها تغيير نوسانات دروني خود ما هستند . تندرستي هنگامي تضمين مي گردد که انرژي خلاق توليد شده بر اساس قوانين کيهاني هدايت شود و درمان نيز فقط همين است . بنابر اين هيچ وسيله مکانيکي عامل اصلي درمان نبوده و اين وسايل فقط بدن را آماده مي کنند تا نيروي الهي درمان اصلي را انجام دهد . (یا من اسمه دواء و ذکره شفاء)

"دکتر باخ" معتقد است : «بيماري ها با شيوه مادي از ميان نمي روند ، زيرا بيماري ها اصلاً مادي نيستند و آنچه را که ما بيماري مي خوانيم حاصل نهايي نيروهايي است که عميقاً در دراز مدت عمل کرده اند . »

جسم فيزيکي فقط وسيله اي براي زندگي در دنياي مادي محسوب مي شود و آنچه که از اهميت بالاتري برخوردار است ، آگاهي ذهن و ارتباط آن با روح و از طريق آن با ذات الهي است . اين آگاهي منعکس کننده کيفيت و قصد روح است . زماني که آگاهي بشر منعکس کننده کيفيت و قصد روح نباشد ، بيماري هاي جسمي و روحي بروز مي نمايد . بنابراين بيدار کردن آگاهي فرد و درک علت بروز بيماري ، از عوامل بسيار مهم درمان محسوب مي گردند . همچنين اگر فرد به اين باور برسد که مي تواند در روند درمان خود نقش اساسی داشته باشد ، شفا سريع تر حاصل خواهد شد . پس براي درمان و شفاي واقعي مي بايست از اعمال و افکار خود آگاه گرديم و الگوها ، تصاوير ذهني ، احساسات و باورهاي خود را مورد بازنگري قرار داده ، وحدت و يگانگي خود و همه چيز را بپذيريم و از اين طريق به اصل خويشتن خويش بازگرديم که باز يافتن حس گمشده يگانگي ، هدف تمام راه هاي معنوي و سيستم هاي شفا بخشي معتبر دنياست .

در اين راستا نیز "لوئيز هي" در كتاب هاي «شفاي زندگي» و «شفاي تن» به صورت بسيار جامع و كاملي به اصل مهم و پيچيده ای بنام "علل روحی و رواني بيماري ها" پرداخته است . به اعتقاد او هر به اصطلاح «بيماري» توسط خود انسان و انديشه هايش در بدن شکل می گيرد (كه البته اين انديشه ها مي تواند ناشي از صفاتي باشد كه در نيمه تاريك وجود خود پنهان كرده ايم!)

من نيز با اين اصل موافق هستم چرا که وقتي با آگاهي کامل به بدن خود گوش می دهيم پيام هاي واضح و روشني که به صورت پي در پي از بدن دريافت میکنيم را درک کرده و به نقاط ضعف و يا قوت وجود خود پي خواهيم برد . پيام هايي که بدون صرف هزينه و يا با حداقل هزينه اي از پيشرفت بيماري و يا حتی ايجاد آن در بدن جلوگيري می کند و سلامتي و آرامش که مهمترين خواسته هر انساني است را به ما ارزاني مي دارد!

شيوه هاي مدام تفكر ، نحوه سخن گفتن ، انتخاب کلمات ، نحوه نشستن ، ايستادن ، راه رفتن ، نوع تغذيه ، ميزان و چگونگي انجام اعمال عبادي و اتصال با آفريدگار قادر و متعال و به طور کلی سبک و شيوه زندگي و . . . مي تواند در پيشگيري از ابتلاء به بيماري هاي مختلف نقش مؤثري را در زندگي يک شخص ايفا نمايد . فردي با اخم مداوم بر چهره ، اين سيماي ناخوشآيند را با انديشه هاي شاد در چهره خود ايجاد نکرده است! و بدن يک انسان سالمند ، تفكر سراسر عمر او را در دوران کهنسالي به نمايش مي گذارد!

ما در اين مقاله بر آن شده ايم که تنها به عنوان يک الگو ، برگزيده اي از اين موارد را با شما عزيزان مطرح نمائيم تا شايد به لطف پروردگار و خواست و اراده فرد بيمار ، با تلنگري کوچک و ايجاد اصل آگاهي ، نوعی ديگر از روند شفا و درمان در کنار دريافت درمان هاي معمول و رايج آغاز گردد . مواردي که در ادامه مقاله خواهد آمد الگوهاي ذهني اي است كه "لوئيز هي" با درمان هزاران بيمار سرطاني ، مبتلايان به بيماري ايدز و ديگر بيماري ها ، به آن دست يافته و امروزه  نیز  در تمام موسسات «هي» در سراسر دنيا طبق آن افراد مداوا و درمان مي شوند .

تذکر1/ : توجه داشته باشيد که شايد تمام اين الگوهاي ذهني ، به صورت صد در صد در مورد همه افراد مصداق نداشته باشد ، اما نتيجه پژوهش هاي درمانگران نشان دهنده اين است که موارد مذکور در مورد نود و پنج درصد افراد کاملاً صدق می کند! در واقع لازم است تا به اين ليست به عنوان يک الگو نگاه گردد و در عين حال توجه داشته باشيد که هيچ كس بهتر از خود فرد توان تشخيص اين مهم را ندارد که کدام انديشه يا رفتار و يا کردار وي ، بيماري و يا درد را در بدن او ايجاد کرده است! البته لازم به ذکر است که تمامي تمرين هاي مراقبه اي که آگاهي از خود را به ما ارزانی مي دارد به کشف اين واقعيت هاي پنهان کمک شاياني خواهد نمود!

تذکر 2/ : نکته قابل توجه ديگر اين است که طبق نظر متخصصان اين شيوه ، در صورتي که فرد فقط به درمان فيزيكي با دارو اکتفا کند ، پس از مدتي بيماري به گونه اي ديگر خود را بارز خواهد نمود ، چون ريشه اصلي بيماري خشك نشده است . اما همانگونه که در سطور قبل نيز تذکر داده شد توجه به این الگوي ذهني هيچ منافاتي با دريافت درمان هاي پزشکي معمول نداشته و نمي بايست بهيچوجه جايگزين کامل درمان دارويي گردد ، بلکه به صورت موازي می توان از اين الگوها نیز استفاده نمود .

تذکر 3/ : الگوهايي که معرفي مي گردد در مورد بيماري هاي مادرزادي کاربردي ندارد .

سر : سر نمايانگر ماست . چيزي كه به جهان نشان مي دهيم و معمولا به وسيله  آن شناخته مي شويم . اگر در ناحيه ي "سر" اشكالي وجود دارد ، به اين معناست كه احساس مي كنيم در وجود ما نقصي بزرگ هست .

مو : نمايانگر نيروست . هر وقت فرد در فشار و ترس باشد ، اغلب نوارهاي فولادي را مي آفريند كه از عضلات شانه ها شروع شده و به فرق سر مي رسد ، يا حتي به صورت حلقه هاي كبود دور چشم ، خود را به نمايش می گذارد . زمانی که در فرق سر ، فشار جديدی وجود داشته باشد ، ممکن است آنقدر ريشه مو را در تنگنا قرار دهد که قادر به نفس کشيدن نبوده و بميرد که نتيجه آن ريزش مو خواهد بود . ادامه اين وضعيت به تاسی سر منجر می شود!

گوش ها : نمايانگر گنجايش شنيدن هستند . اگر درد گوش و يا بيماري هاي مرتبط با گوش را تجربه می کنيد علامت اين است که در جریانی قرار داريد که نمیخواهید بشنوید! گوش درد نشانه خشم از شنیدن است . شاید علت اینکه کودکان معمولاً درد گوش را بیشتر تجربه می کنند اين باشد که کودکان امکان و يا توانايي نشان دادن خشم خود از قوانين موجود را ندارند ، لذا ضعف کودک براي عوض کردن امور در گوش او درد را می آفريند! کري نشان دهنده این است که فرد براي مدت هاي طولاني گوش دادن به کسی را نپذيرفته است! تحقيقات نشان می دهد افرادي که نقص شنوايي دارند در کنار همسراني با مشغله فراوان و يا با کلامي آزار دهنده مدت مديدي زندگي مشترک را تجربه کرده اند!

چشم ها : نمايانگر گنجايش ديدن هستند . درد و تاري در چشم ها يعني فرد نمي خواهد چيزي را درباره خود يا زندگي يا گذشته و حال و آينده خود ببيند . كودكان خردسالي كه بي دليل و به یکباره دچار ضعف چشم مي شوند ، در محیط خانه شاهد و ناظر چیزهايي هستند که تمایلی به دیدن آنها ندارند و به جهت اینکه قدرت عوض کردن این شرایط را ندارند ، با ضعیف کردن بینایی خود دیگر مجبور نیستند تا این شرایط ناخواسته را به روشنی ببینند! "لوئيز هي" از افرادی که از عينک استفاده می کنند می پرسد: "آيا شما مي ترسيد گذشته و يا آينده را ببينيد؟" او معتقد است اشخاصی که مشتاقانه تمايل به پاک کردن گذشته خود دارند زماني که واقع بينانه به مواردي که مدتی قبل از عينکی شدن (که مايل به ديدن اين موارد نبودند) نگاه کردند و به وسیله تمرينات اين موارد را از تجربه خود زدودند ، شفايي حيرت انگيز پيدا کردند!

سر دردها : ناشي از اعتبار ندادن به خود است . زمانی که سردرد را تجربه می کنید از خود بپرسید که کجا و چگونه خود مسبب اشتباهی شده اید؟ خود را ببخشید و رها کنید تا سردرد به نیستی ازلی اش بر گردد! سر دردهای ميگرني نشان دهنده خشم بسيار شدید سرکوب شده است و معمولاً اشخاصی که تمایل دارند کامل و بی نقص باشند و در این راستا خود را در فشار و تنگنای شدیدی قرار می دهند به سر درد میگرنی دچار می شوند!

مشكلات سينوس : هر گونه مشکلی در سینوس ها در صورتی که در سمت راست صورت و نزديك بيني باشد ، نشان دهنده آن است که شما احساس میکنید یکی از نزديکان شما را به نابودی می کشاند و از پا می اندازد! به عبارت دیگر شما اقتدار و توانمندی خود را فراموش کرده اید و ديگران را مسئول و مسبب ناکامی خود می دانيد!

گردن : عضو بسیار مهمی است ، به جهت اینکه کار حائز اهمیتی را انجام می دهد! (سر را بر روی تنه استوار نگه مي دارد) گردن نشان دهنده  انعطاف پذيري تفكر فرد ، قابليت ديدنِ روي ديگر مسائل ، همچنين ديدن نقطه نظر اشخاص ديگر را نشان مي دهد . هر گونه مشكل در ناحيه گردن ، معمولاً نشان دهنده این است که فرد در مورد نقطه نظرهای خود در هر وضعيتي سرسختی ، یکدندگی و لجاجت به خرج می دهد!

گلو : گلو هم مانند گردن از اهمیت ويژه ای برخوردار است و نمايانگر قابليت فرد براي اين است تا بتواند "حرف خود را بزند" يا "آنچه مي خواهد ، بخواهد" يا "بگويد" و يا اعلام دارد "من اين هستم" و . . . اشخاصی که در ناحیه گلو ناراحتی  و یا بیماری دارند ، احساس می کنند توان آن را ندارند که حق خود را بگیرند . گلو درد نشانه خشم است و اگر با سرماخوردگی همراه باشد در این صورت آشفتگی ذهنی را نیز به نمايش می گذارد! لارنژت نشان دهنده آن است که فرد آنقدر خشمگین است که نمی تواند حرف بزند! گلو نشانه جريان خلاقيت در بدن است و زماني که اين جريان خلاقيت سرکوب گردد و يا ناکام بماند ، اغلب با ناراحتي و يا بيماري هاي گلو خود را نشان خواهد داد . اشخاصی که سراسر عمر خود را برای ديگران زندگي مي کنند و همواره عمر خود را در جهت جلب رضايت همسر ، خانواده ، فرزند ، رئيس و . . . مي گذرانند مبتلاء به ورم لوزه ها و يا بيماري هاي تيروئيد و مشکلاتي از قبيل می گردند چرا که خلاقيت آنها ناکام مانده و داراي اين حس هستند که هرگز امکان پرداختن به علايق و خواسته هاي خود را نخواهند داشت!

"چاكراي پنجم" با نام "ويشودهی چاکرا" كه در گلو گاه قرار دارد ، جايگاهي مهم است که دگرگونی ها در آن صورت می گیرد . هر گاه فردی در برابر دگرگونی ها مقاوت کند و یا هر زمان فرد بکوشد تا عوض شود ، اغلب در گلوگاه خود و اين چاکرا فعاليت زيادي ايجاد مي کند . زماني که سرفه می کنيد به اين مسئله توجه کنيد که در برابر چه چيزي در حال نشان دادن واکنش هستيد؟ آیا اين واکنش در برابر مقاومت و سرسختی است يا شايد هم فرآيند دگرگونی است که به پيش مي رود . دقت کنيد که در زمان سرفه خود چه افکاری را در سر داريد؟! در زمان هایی که به یکباره به سرفه می افتید ، گلوی خود را به آرامی لمس کرده و با خود ذهناً تکرار کنید: «من مشتاقم تا عوض شوم ، من مشتاقم تا عوض شوم . . . "!

دست ها : نمايانگر توانايي و گنجايش در آغوش كشيدن تجربه زندگي است . بازوان با گنجايش و ساعدها با توانايي ما ارتباط مي يابند . ما انسان ها هيجانات و عواطف كهنه را در مفاصل خود جمع و ذخیره مي كنيم . آرنج ها نشانه انعطاف پذيري ما در تغيير جهت هستند . آيا شما در عوض كردن مسيرهاي زندگي خود انعطاف پذير هستيد يا اينكه هيجانات كهنه شما را در نقطه اي معين ثابت نگه داشته است؟

برآمدگي هاي گره مانند در دست ها ناشي از تفكر مفرط است . آرتروز در دست ها از انتقاد به وجود مي آيد . دست هاي مشت كرده نشانه ترس است ، ترس از دست دادن ، ترس از كمبود ، ترس از اينكه اگر دست ها باز باشند ، دار و ندار از دست برود!

انگشتان دست : هر يك از انگشتان معنايي دارند . ناراحتي هر انگشت نشان مي دهد كه در كدام زمينه بايد بياسائيد يا رها كنيد . انگشت اشاره  نمايانگر "من" و ترس است . ناراحتي انگشت اشاره نشانه خشم و ترس و گوياي اينکه "من" شما اخيرا از وضعيتي آزار ديده است . انگشت شست نشانه مسائل ذهني و نگراني است . انگشت وسط نشانه جنسيت و خشم است . (هر گاه خشمگين هستيد انگشت وسط خود را بفشاريد! با اين عمل از خشم خود خواهید کاست! در صورتی که از يك مرد خشمگين هستيد انگشت وسط دست راست و اگر از يک زن خشمگين هستيد ، انگشت وسط دست چپ را با دست نگه داريد و كمي بفشاريد!) انگشت انگشتری نمايانگر اتحاد و همچنين نمايانگر اندوه است . انگشت كوچك با خانواده و همين طور تظاهر ارتباط پيدا مي كند .

پشت : نظام پشتيباني ما را نشان مي دهد . ناراحتي هاي مربوط به پشت معمولا نمايانگر آن است كه فرد احساس مي كند مورد پشتيباني نيست . اکثر اشخاص متأسفانه بر این پندار هستند که تنها پشتیبان آنها خانواده يا همسر و . . . است ، در حالی که خداوند و خود زندگي و قوانين طبيعت ما را کاملاً پشتیبانی می کنند . وجود درد و يا بيماري در بخش فوقانی پشت ، نمايانگر احساس عدم پشتیبانی عاطفي است . اين تجارب ناشي از افکار و اعتقاداتی چون عدم علاقه همسر ، دوست ، رئيس و . . . و عدم پشتیبانی از جانب فرد مورد نظر می باشد!

ناراحتي در وسط پشت مربوط به احساس گناه و تمام مواردي است که پشت سر گذاشته اید! آيا از ديدن آنچه كه پشت سر گذاشته اید ، مي ترسيد؟ آيا چيزي را در گذشته پنهان كرده ايد؟ آيا فكر مي كنيد از پشت به شما خنجر زده شده است؟ كساني كه نگراني مالي دارند (چه بي پول باشند ، چه پولدار اما همواره در نگرانی مالی بسر می برند) معمولا" در ناحيه تحتاني پشت احساس درد دارند .

ريه ها : نمايانگر گنجايش ما براي گرفتن و بيرون دادن زندگي است . ناراحتي ريه ها معمولا به اين معناست كه فرد مي ترسد زندگي را فرو بدهد ، يا شايد احساس مي كند كه حق كامل زيستن و زندگی را ندارد . بيماري  بزرگ شدن ريه ها  و همين طور سيگار كشيدن ، راه هايي براي نفي زندگي است . اينگونه افراد در اعماق وجود ، خود را مستحق زيستن نمي دانند! سرزنش خود ، علت اصلي سيگار كشيدن افراد است .

سينه ها : نمايانگر اصل مادر شدن است . ناراحتي در سينه يعني براي شخصي يا جايي يا چيزي يا تجربه اي "زيادي مادري" کرده ايد . اگر ناراحتي سينه سرطان باشد ، علامت نفرت و انزجاري  ژرف است از خود ، يا ديگري يا خصوصا "شرايط موجود" .

قلب : نمايانگر محبت است و خون نمايانگر شادي . قلب ما با محبت ، شادي را به سراسر تن ما پمپاژ می کند . هر گاه خود را از شادي و محبت محروم كنید ، قلب چروك و سرد شده ، در نتيجه جريان خون كند و آهسته می شود و فرد را به سوي كم خوني ، آنژين صدری و يا حمله  قلبي مي كشاند . در اصطلاح پزشکی ما كلمه حمله قلبي را به كار مي بريم ، در حالي كه به واقع این قلب نیست که به ما حمله مي كند! بلکه ما در مصيبت و فاجعه اي كه خود مي آفرينيم ، فرو مي رويم و فراموش مي كنيم شادي هاي كوچك پيرامون خود را دريابيم . ساليان سال چنان قلب خود را مي فشاريم و آن را از شادي تهی ميكنيم كه سرانجام از كار مي ايستد! آنهايي كه حمله قلبي را تجربه می کنند ، هرگز افراد شادی نبوده و در صورتی که فرصت شاد بودن را به خود ندهند ، بدون شک دوباره دچار حمله قلبي خواهند شد . خوش قلب ، خوشدل ، دلسرد ، سياهدل ، دلگرم ، دلباز ، دل نازک و . . . با خود رو راست باشید! قلب شما چه طور قلبي است؟!

معده : این معده است که تمامی عقايد و تجربه هاي تازه ما را هضم مي كند . در زمان هایی که درد معده را تجربه می کنید ، از خود بپرسید معده شما چه چیزی و یا چه کسی را نمی پذیرد؟! چه چيزي دل و روده شما را به هم مي زند؟ ناراحتي هاي معده نشانه آن است كه نمي دانيم چگونه تجربه تازه اي را هضم كنيم و از آن مي ترسيم . (زمانی که هواپيما اختراع شد تعداد بسيار زيادي از مردم به هنگام پرواز از كيسه هاي تهوع استفاده مي كردند چون هضم اين تجربه جديد براي انسان ها سخت بود . اما در حال حاضر به جهت اينکه انسان ها توانسته اند انديشه پرواز را هضم کنند ، تعداد كساني كه از كيسه هاي تهوع در هواپيما استفاده مي كنند بسيار نادر و انگشت شمار است!)

زخم معده : علامت بارز ترس مفرط فرد از اينكه براي پدر ، مادر ، دوست ، همسر ، رئيس ، و خودمان به اندازه كافي خوب نيست و تصور اینکه آنچه که هست ، دل و روده اش را به هم مي زند و تاب تحملش را ندارد! براي جلب رضايت ديگران هر کاری انجام می دهد و خود را به نابودی می کشاند! كساني كه خود را تأييد مي كنند و خود را دوست دارند ، هرگز بیماری زخم معده را تجربه نمی کنند .

اندامهاي تناسلي : نمايانگر زنانگي و مردانگي است . هر گاه از زن بودن يا مرد بودن خود احساس آسودگي نكنيد ، جنسيت خود را طرد كنيد و تن خود را ناپاك و مأمن گناه بدانيد ، معمولا" در اين ناحيه دچار مشكل خواهید شد .

ناراحتي هاي مثانه ، مقعد ، پروستات و اندام هاي تناسلي به اعتقادهاي تحريف شده درباره جنسيت و رابطه جنسي بر مي گردد . انسان كبد يا چشم خود را كثيف و گناهكار نمي پندارد ، پس چرا چنين انديشه اي را در باره اندام هاي تناسلي بر مي گزيند؟ علم روانشناسی به اثبات رسانده است که بخش عمده اي از اين نوع طرز تفكر به آموزش هاي غلط والدين در دوران کودکی بر مي گردد . بنابراين همواره می بايست در برابر خداوند و خالق توانا شاکر باشيم و به اين اصل بيانديشيم که  همه اندام هاي بدن ما بر حسب وظيفه اي كه انجام مي دهند ، عالي ، بي نقص و بهنجار هستند . "لوئيز هي" از كساني كه ناراحتي هاي جنسي مانند ناتواني جنسي ، سرد مزاجي ، عوارض پيش از عادت ماهانه بانوان و . . . دارند مي خواهد كه به اندام هاي تناسلي خود با محبت و سپاس فكر كنند و بپذيرند كه رابطه جنسي شگفت انگيز است و خداوند عالم همانطور كه چشم را براي ديدن و گوش را براي شنيدن خلق كرده است اين اندام ها را نيز براي زاد و ولد و بقاي نسل بشر و نيز کسب لذت مشروع آفريده است . او مي گويد اگر موقع شنيدن و خواندن اين مطلب دچار احساس خجالت يا گناه يا خشم مي شويد ، از خود بپرسيد كه چرا بخشي از وجود خود را که خالق بي همتا آن را براي من خلق کرده است را انكار مي كنم؟!

ناراحتي هاي تناسلي در زنان معمولاً به زخم خوردن از يك رابطه عاشقانه مربوط مي شود . درد و بیماری پروستات در مردان از ترس كاسته شدن نيروي مردانگي ، بي ارزش دانستن خود و گاهي بغض نسبت به روابط خاص ناشي مي شود .

سرد مزاجي نشان دهنده این اعتقاد است که لذت بردن از بدن صحيح نیست! بيماري هاي آميزشي در بيشتر موارد از احساس گناه جنسي ناشي مي شود . کیست ها و تاول هاي دستگاه تناسلي زماني بروز مي كند كه فرد از نظر عاطفي هيجانزده يا آزرده است . نياز به چند همسر داشتن كه در برخی از مردان مشاهده می گردد ، به دليل نياز براي اثبات ارزش خود است! بسياري از اين قبيل مردان ، روابط خود را نه در جهت لذت ، بلكه براي ارضاي نياز ژرف خود براي حرمت به خويشتن مي خواهند . اينجاست که تمرينات دوست داشتن خود تمام مسائل را حل کرده و فرد را به آرامشی عميق مي رساند .

روده ها : درد روده ها نمايانگر عدم توانايي فرد براي رها كردن است . رها كردن چيزهايي كه به آن نياز ندارد . حتي افرادي كه يبوست دارند ، اگر براستي خسيس نباشند ، معمولاً اعتماد ندارند كه هميشه به اندازه كافي خواهند داشت . به روابط كهنه اي مي چسبند كه برايشان رنج مي آفريند . مي ترسند لباسهايي را كه سال ها در کمد نگهداری کرده اند ببخشند و يا دور بريزند ، مبادا كه روزي به آن ها نياز پيدا كنند . در مشاغلي كه آن ها را راکد نگه می دارد و خفقان ايجاد می کند ساليان سال باقی می مانند . هيچگاه يا هرگز براي تفريح خود هزينه اي نمي کنند تا پولي براي روز مبادا كنار بگذارند .

پاها : ما را در زندگي به پيش مي رانند . ناراحتي هاي پا معمولاً نشاندهنده آن است كه از پيشروي در مسيري خاص مي ترسيم . ران هاي بزرگ و چاق علامت آكنده بودن از نفرت هاي دوران كودكي است . وقتي تمايل نداريم و نمي خواهيم كاري را انجام دهيم ، ناراحتي هاي جزئي تر پا را مي آفرينيم! واريس نمايانگر ماندن در شغل يا مكاني است كه از آن نفرت داريم . رگ ها توانايي حمل شادماني را از دست مي دهند . آيا شما به مسيري مي رويد كه مي خواهيد؟

زانوان : درد زانوان ، با انعطاف پذيري ارتباط مي يابد . زانوان نمايانگر خم شدن ، زانو زدن ، غرور ، خودپسندي ، سرسختي و لجاجت هستند . معمولاً فرد به هنگام پيش رفتن مي ترسد كه مبادا زانوانش خم شوند و لذا انعطاف ناپذير مي گردد! اين ترس ، مفاصل را سفت و سخت کرده و انعطاف و نرمي را از آنها میگيرد . او تمايل به پيش روي دارد اما نمي خواهد راه خود را عوض کند . علت اينکه اغلب شفاي زانو ها به درازا می کشد این است که چون این امر به خودپسندي فرد که ريشه دار و عميق است برمی گردد . از اين پس هر زمانی که زانو درد داشتيد از خود بپرسید چه زمان هايي خود را محق پنداشته ايد و كجا نپذيرفته ايد كه  به چيزي بر خلاف ميل خود تن در دهيد؟ سرسختي را بايد به دور افکند و رهايي را تجربه نمود! براي رهايي از درد زانو می بايست انعطاف پذير باشيم .

كف پا : به فهم و شعور ارتباط مي يابد و ادراكي كه از خود ، زندگي ، گذشته ، حال و آينده داريم .

پوست : نمايانگر فرديت ماست . ناراحتيهاي پوستي معمولاً به اين معناست كه احساس مي كنيم فرديت ما به طريقي مورد تهديد قرار گرفته است . احساس مي كنيم كه ديگران بر ما اقتدار و سلطه دارند . پوست مان نازک است ، توي جلد ما مي روند ، احساس مي كنيم پوست ما را درسته مي كنند ، و . . . فراموش نکنید که اعصاب درست در زير پوست قرار دارند و بيماري هاي پوستي با بيماري هاي اعصاب در ارتباط هستند . يكي از سريع ترين راه هاي شفاي ناراحتي هاي پوستي اين است كه هر روز بارها و بارها ذهناً با خود تکرار کنید : "من خود را تأييد مي كنم" و با اين كلام ، اقتدار خود را مجدداً به دست بگيريد .

بي اشتهايي و اشتهاي مفرط : نشانه نفي زندگي خود و صورت شديد انزجار از خويشتن است . خوراك اصلي ترين و اساسي ترين سطح تغذيه است . چرا به خود خوراك نمي رسانيد؟ چرا مي خواهيد خود را مجازات كنيد؟ چه چيز هولناكي در زندگيتان مي گذرد ، كه مي خواهيد يكسر خود را از آن خلاص كنيد؟ نفرت از خود باعث بي اشتهايي يا اشتهاي مفرط مي شود . هر دو امر ، گونه هايي از مجازات خود هستند ، چرا که فرد بر اين پندار است که دوست داشتني نيست و اگر به گونه اي ديگر مي بود دوستش مي داشتند!

آرتروز (ورم مفاصل) : بيماري ناشي از الگوي انتقاد بي وقفه است . نخست انتقاد از خود و بعد انتقاد از ديگران . كساني كه آرتروز دارند ، قرباني "كمال گرايي" خود می گردند . نياز شديد به اينكه در همه وقت و هر شرايطي كامل و بی نقص باشند . آيا شما كسي را در اين سياره خاکی مي شناسيد كه "كامل" باشد؟ چرا معيارهايي براي خود تعيين مي كنيم كه به ما مي گويد براي اينكه پذيرفتني شويم می بايست "ابرمرد" يا "ابرزن" باشيم ؟! اين بيان افراطي ناشي از حسی دروني است ، اينكه : "آنقدر كه بايد خوب نيستم ."

آسم : "لوئيز هي" آسم را "محبت محبوس در دل" مي نامد . آسم ناشي از اين احساس است كه حق نداريد براي خود نفس بكشيد! كودكان مبتلا به تنگي نفس معمولاً وجداني شديداً "بيدار" دارند و از هر چه که در محيط زندگي خود نادرست به نظر مي رسد احساس گناه مي كنند . نخست "احساس بي ارزشي" و سپس احساس "گناه" و آنگاه نياز به "مجازات خود ."

جوش ، كورك ، دمل ، سوختگي ، بريدگي ، تبخال ، زخم ، جراحت ، التهاب و تورم : جملگي نشانه خشم هستند . ما به هر اندازه که در سركوب کردن خشم خود بكوشيم ، اين خشم راه بروز خود را خواهد يافت . خشم ، جوش و خروشي كه مي آفريند بايد بارها رها شود و بيرون بريزد . فرد از اين واهمه دارد که بروز خشم دنيايش را خراب کند ، حال آنكه كافي است با گفتن اينكه "من از اين مسئله خشمگين هستم" خشم خود را تخليه کند . البته طبيعي است که ما هميشه نمي توانيم اين مسئله را به راحتی با رئيس خود در میان بگذاريم! اما مي توانيم با ضربه زدن به بالش خود اين خشم را آزاد کنیم يا در اتومبيل خود فرياد بكشيم يا از تکنيک هاي تخليه خشم در يوگا مانند وضعيت هاي هيزم شکن و . . . استفاده کنيم . تمامی روش های مذکور تکنیک های بی ضرر و راهبردی جسماني هستند که خشم نهفته درون را آزاد می سازند و فرد را به آرامش می رسانند .  

البته اشخاص معنوي اغلب معتقدند كه نبايد خشمگين شد ، کما اينکه در "آشتانگايوگا" يا "يوگاي هشت گانه" و در اولين مرحله آن يعني "ياما" يا "اصول انضباط شخصي" ، ما به قانون "آهيمسا" يا "پرهيز از خشونت" و "بي آزاري" اعتقاد داريم . اما اين اعتقاد بدین منزله نیست که ما نمی بايست هرگز خشمگین شويم ، چرا که خشم نيز همانند دیگر احساسات انسانی هر از گاهی به دلایل مختلفی  تجربه می گردد ، اما راه های مدیریت اين احساس است که تفاوت بين انسانها را ايجاد می کند . البته همه  ما در حال كوشش براي زماني هستيم كه ديگران را براي احساس هاي خود سرزنش نكنيم و همواره تسلط کامل را بر اعمال و رفتار خود داشته باشیم . تمام تمرينات فيزيکی و يا معنوي که چه در دين مبين اسلام به طرق مختلف به ما گوشزد شده است و چه در علوم مختلف از جمله روانشناسی ، جامعه شناسی ، و يا حتی دانش يوگا و . . . مي آموزيم و يا انجام مي دهيم نيز در راستاي تجربه زندگي آگاهانه ، همراه با آرامش و تعالي است، اما تا زماني كه به اين حس نرسيده ايم و جزئي از شخصیت ما نشده ، بهترين روش اين است كه احساس لحظه اي خشم را تصديق كرده و از طريق راهکارهايي که ارائه گرديد به تخليه خشم خود بپردازيم .

سرطان : ناشي از نفرت دراز مدتي است كه فرد آنقدر آن را در خود نگه مي دارد تا سرانجام تن را مي خورد . گاه رويدادي در كودكي ، حس اعتماد را از بين مي برد و اين تجربه هرگز فراموش نمي شود . اينجاست که شخص با حس دلسوزي به حال خود زندگي مي كند و ايجاد روابط دراز مدت پرمعنا را دشوار مييابد . به علت نظام اعتقادي خويش ، زندگي را رشته اي از نوميدي ها در نظر می گیرد و احساس درماندگي ، بيچارگي و فقدان در انديشه اش نفوذ پيدا می کند و بدين گونه است که سرزنش ديگران براي مشكلاتش ، آسانتر مي شود . مبتلايان به سرطان از خود بسيار انتقاد مي كنند . "لوئيز هي" آموختن دوست داشتن  و پذيرش خود را ، كليد شفاي سرطان ها مي داند . (همه می دانیم که خود او با همين روش به صورت معجزه آسايي به شفای سرطان خود پرداخته و از آن پس در صدد آموزش اين روش بر آمده است . هم اکنون نیز هزاران بيمار سرطاني و . . .   در مؤسسات "هي" كه در سراسر دنيا وجود دارند ، از اين روش شفا يافته و مي يابند .)

اضافه وزن : نمايانگر نياز به حمايت است . فرد با افزايش وزن خود مي خواهد خود را در برابر آزارها ، تحقيرها ، انتقادها ، سوء استفاده ها ، جنسيت و مسايل جنسي ، ترس از زندگي به صورت عام و خاص و هر چيز ديگر كه خود بر مي گزيند ، حمايت كند . پيكار با چربي اضافه بدون از بين بردن ريشه اصلي ، بي فايده بوده و برگشت پذير است . دوست داشتن و تأييد خود ، اعتماد به فرايند زندگي و احساس ايمني ، بهترين راهکار و مؤثرتر از رژيم هاي غذايي هستند . از انديشه هاي منفي بپرهيزيد تا اضافه وزن خود به خود از بين برود . متأسفانه در دوران کودکی مادران و پدران به محض مواجه شدن فرزندشان با هر مشکلی به آنها غذا می خورانند! و اين کودکان در بزرگسالي به محض روبرو شدن با هر مشکلی از جلوی يخچال سر در می آورند! و بعد . . .!

سکته مغزی : نشانه تراكم لخته هاي خون در جريان مغز است كه مانع رسیدن خون به مغز می گردد . مغز كامپيوتر بدن است و خون ، شادي . رگ ها نيز ، راه هاي عبور شادي هستند . انديشه منفي مغز را مسدود کرده و براي جريان گشوده و آزادانه  محبت جايي باقي نمي گذارد . گاهي ما انسان ها زندگاني را به راهي مي كشانيم كه به خير و صلاح ما نيست . در اين مواقع است که گاهي حمله و ضربه مي آفرينيم تا خود را وادار كنيم كه به مسيري متفاوت برويم و از اين طريق شيوه زندگي خويش را از نو باز سازي كنيم .

خشكي بدن : نشانه دهنده خشكي ذهن است! ترس انسان ها را وادار می کند که به راه های کهنه بچسبند و نرمش و انعطاف پذيری را از دست بدهند . اگر اعتقاد داشته باشیم که برای انجام هر کاری فقط یک راه وجود دارد ، اغلب پي مي بريم كه سفت و سخت شده ايم . "ويرجينيا ساتير" يكي از بهترين و مشهورترین درمانگران مي گويد : كه در"پژوهشي احمقانه!" پي برده است كه براي شستن ظرف ها ، بسته به اينكه چه كسي و با چه چيزي ظروف شسته شوند ، بيش از  250 روش مختلف وجود دارد! زمانی که ديدگاه ما اين باشد که تنها "يك راه" يا "يك ديدگاه"  وجود دارد ، بنابر اين تقريباً اکثر درها را به روی خود بسته می بينيم و يا به عبارت بهتر اکثر درها را به روی خود می بنديم! پس فراموش نكنيم که هميشه انعطاف پذير باشيم ، چرا که خواهيم توانست راه هاي جديدي را بيابيم! (مصداق بارز جمله معروف : يا راهي خواهم يافت . . . يا راهي خواهم ساخت . . .) در اينجا لازم است که با توجه به ليست الگوهاي ذهني توجه داشته باشيد که عدم نرمش و انعطاف پذيري مربوط به كدام ناحيه از بدن شماست و با بررسي لازم تشخيص دهيد که در کدام بخش از ذهن خود دچار سختی و خشکی شده ايد .

تورم بدن : نشانه مسدود بودن و ايستايي انديشه عاطفي است . ما اوضاعي را مي آفرينيم كه آزارمان مي دهد و آنگاه به اين خاطره ها مي چسبيم . تورم اغلب نمايانگر اشك هاي فرو نريخته و احساس گير كردن و در تله افتادن ، يا سرزنش ديگران براي محدوديت هاي خودمان است . گذشته را رها كنيد و اجازه دهيد تا ذهن پاك شود . از انديشيدن به آنچه که كه نمي خواهيد ، دست برداريد . از نيروی خلاقه ذهن خود براي آفرينش آنچه مي خواهيد استفاده كنيد ، در اين صورت است که  تورم هاي بدن از بين خواهند رفت .

تومورها : رشدهاي كاذب هستند . صدف براي حمايت از خود ، به دور یک دانه کوچک پوسته ای ضخيم مي كشد ، كه ما آن را مرواريد مي ناميم . ما نيز همين عمل را اما در جهت منفي انجام مي دهيم . ما انسان ها آزاري کهنه را بر می داريم ، مي پرورانيم و از آن بسیار وسواس گونه محافظت مي کنيم تا هرگز از بين نرود و تا ابد ماندگار بماند! در نهايت با اين انتخاب توموري را می سازيم و شکل می دهيم! "لوئيز هي" تومورهايي را كه گاهي بانوان با آن روبرو مي شوند ، عارضه "او به من بد كرد" مي نامد! او معتقد است زناني كه آزاري عاطفي مي بينند و احساس مي كنند به زنانگي آنها لطمه وارد شده  است، دچار كيستهاي مختلف مي شوند .

تصادفات : فقط تصادف نيستند! مانند هر چيز ديگر زندگي ، ما آنها را مي آفرينيم! و به سمت خود جذب می کنیم! انسان ها لزوما" نمي گویند : "من ميخواهم تصادف كنم! اما صاحب آن الگوهاي ذهني هستند كه مي تواند تصادف ها را به طرق مختلف به سوي خود فرا بخوانند . بعضي از مردم هميشه در معرض تصادفات هستند و بعضي ها در هيچ حادثه اي يك خراش هم بر نمي دارند! (ممکن است در اخبار و يا صفحات حوادث روزنامه ها هر از گاهي با تيترهايي روبرو شويم که فرضاً دختري از پشت بام يک خانه پنج طبقه سقوط کرد و به طرز معجزه آسايي ، بدون کوچکترين جراحتي جان سالم بدر برد! که امري باورنکردني به نظر مي رسد!) به هر حال ، هر گونه تصادف نمايانگر خشم است و نشانگر انبوهي از ناكامي ها! به علت اين كه  فكر مي كنيد اين آزادي را نداريد كه حرفتان را بزنيد . ضمناً نمايانگر عصيان بر ضد قدرت نيز هست . آنقدر خشمگين مي شويد كه دلتان مي خواهد مردم را بزنيد! اما در عوض ، خودتان ضربه مي خوريد . ما انسان ها به هنگام خشم از خود ، احساس گناه مي كنيم و چون نياز به مجازات پيش مي آيد ، تصادفات را برمي گزينیم ، چرا که بهترين راهکار براي ارضاي اين نياز است . گاهي احساس می كنيم كه تصادف پيش آمده تقصير ما نيست و ما قرباني درمانده بازي سرنوشت هستيم . اما الگوي ذهني مورد بحث ما خلاف آن را به اثبات می رساند . هر تصادف اين امكان را به ما مي دهد كه براي جلب همدردي و توجه ، به ديگران رو كنيم . بعد از آن هم ، مدتي طولاني ، حسابي در بستر بياسائيم و درد بكشيم! بسته به اين كه درد در كدام ناحيه از بدن ما باشد ، مي توانيم دريابيم كه در كدام زمينه از زندگي احساس گناه مي كنيم . ميزان صدمه جسم نيز ، نمايانگر شدت نياز به مجازات و محكوميت است .

نتيجه بحث و بايسته ها

بر طبق شيوه شفاي تن ،"لوئيز هي" معتقد است كه تجربه  هر گونه درد در بدن ، نشانه احساس گناه است و گناه هميشه جوياي مجازات و البته مجازات نيز درد مي آفريند . درد مزمن ، ناشي از احساس گناه مزمن است كه اغلب چنان عميق و مدفون شده است كه فرد ديگر حتي از وجود آن هم خبر ندارد .  "بيم" "آري" (بيماري) در قريب به اتفاق موارد ، ريشه در همان حسي دارد كه فرد تصور عدم ارزش داشته و  اعتقاد بر اين دارد که آنقدر  هم كه بايد خوب نيست و ... بنابراين با ايجاد بيماري در بدن ، فرد بدينگونه به مجازات خود می پردازد!


در زمان هاي مواجهه با هر نوع بيماري ، لازم است تابه نکات زير توجه داشته باشید :

1/ به ليست بالا مراجعه كنيد و ببينيد كه آیا موارد مطرح شده در مورد شما نيز  صدق مي كند يا خیر؟ اگر صدق نمي كند ، آرام بنشينيد و از خود بپرسيد : كدامیک از انديشه هايم ، مي تواند اين وضع را آفريده باشد؟

2/ با خو د تكرار كنيد : مشتاقم آن الگوي هشياري ام كه اين وضعيت را ايجاد کرده است را رها كنم . الگوي ذهني اي را كه بايد داشته باشيد ، به عنوان جمله تاكيدي تكرار كنيد ، مثلا" بگوئيد : "من به سرعت و آساني و راحت و عالي شفا مي يابم و لحظه به لحظه حالم بهتر مي شود." اگر براي مشكلي در بيمارستان ، نياز به جراحي داشتيد ، تكرار كنيد : "هر دستي كه در بيمارستان من را لمس مي كند ، دستي شفا دهنده است و نشانگر محبت . جراحي به سرعت و عالي و آسان انجام مي شود و من همواره كاملاً راحت و آسوده ام ."

3/ دست خود را بر قسمتي كه درد دارد بگذاريد و به آن بگوئيد : "من دوستت دارم و به تو كمك مي كنم تا بهبود يابي ." همواره به حس هاي خود توجه كنيد نه به دردهايتان!

4/ در آرامش بنشينيد يا دراز بكشيد (در يکی از وضعيت هاي مراقبه اي قرار گيريد) و مجسم كنيد كه عشق از قلب شما به سوي بازوان و پاها و تك تك اعضاي بدنتان  جريان مي يابد .

5/ پيشاپيش خود را در فرايند شفا ببينيد . (لطفاً به مقاله تجسم خلاق مراجعه نماييد .)

دوستان عزيز و همراهان صمیمی ، تبريک مرا بپذيريد! شما با پايان دادن به دوره محکوميت خود ، نوعي ديگر از آزادی و رهايي را تجربه کرده و از زنجير عدم پذيرش و دوست نداشتن خود رها شده ايد! هر قدمي كه در اين راه برداشته باشيد ، حتي قدمي کوچک و ناچيز ، اين کوشش ، هديه شادي بخش خداوند به شماست . پس شکرگزار درگاه او باشیم و بخاطر بياوريم پيمان ازلي خود و خالق مان را . به ياد داشته باشیم که او همواره ما را دوست دارد و از ما محافظت و مراقبت می کند . پس بيائيد ما نیز به گونه ای زندگی کنیم که او دوست دارد و می پسندد و بنابر اين از امانت بزرگی که به دست ما سپرده است که همانا جسم و بدنمان است به بهترين شکلی نگهداری و مراقبت نمائيم . (لطفاً در بخش "انديشه ناب" جستار زيباي "دعاي عارفانه عرفه" و فراز کوتاه "دعاي عاشقانه کميل" را نیز مطالعه فرمائيد .)

در پايان ضمن تبريک و شادباش به تمام کساني که با کمک خداوند قادر متعال و از طريق آزمودن اين روش انشاءالله به بهترين شفاي کامل و عاجل دست خواهند يافت ، خداوند را نيز شکرگزار هستم که يادآوري اين دانش را در اين مجال کوتاه به اينجانب به عنوان واسطه اي ناچيز عطا فرمود .

  رَبَّنا تَقَبَّل مِنّّا اِنَّکَ اَنتَ السَّميعُ العَليم  

باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد ♥ 

سیمین صدیق ابراهیم نیا