اندیشه ناب باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد

 استان البرز+باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+عرفان نظر آهاری+کتاب در سینه ات نهنگی می تپد+يا لطیف. . .

نویسنده: عرفان نظرآهاری از کتاب: در سینه ات نهنگی می تپد

یا لطیف

هزار و یک‌ اسم‌ داری‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطیف»

را دوست ‌تر دارم‌ که‌ یاد ابر و ابریشم‌ و عشق‌ می‌افتم .

خوب‌ یادم‌ هست‌ از بهشت‌ که‌ آمدم ،

تنم‌ از نور بود و پر و بالم‌ از نسیم .

بس‌ که‌ لطیف‌ بودم ، توی‌ مشت‌ دنیا جا نمی‌شدم . اما ...

زمین‌ تیره‌ بود . کدر بود ، سفت‌ بود و سخت .

دامنم‌ به‌ سختی ‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تیرگی ‌اش‌ آغشته‌ شد .

و من‌ هر روز قطره‌ قطره‌ تیره ‌تر شدم‌ و ذره ‌ذره‌ سخت تر .

من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و دیوار .

دیگر نور از من‌ نمی ‌گذرد ،

دیگر آب‌ از من‌ عبور نمی‌کند ،

روح‌ در من‌ روان‌ نیست‌

و جان‌ جریان‌ ندارد .

حالا تنها یادگاری ‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش ،

چند قطره‌ اشک‌ است‌ که‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ کرده ‌ام ،

گریه‌ نمی ‌کنم‌ تا تمام‌ نشود ،

می ‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم ‌هایم‌ سنگ ‌ریزه‌ ببارد .

یا لطیف! این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ اشک ‌، سنگ ‌ریزه‌ شود

و روح ،‌ سنگ‌ و صخره؟

این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ شیشه‌ها بشکند

و دل‌ های‌ نازک‌ شرحه ‌شرحه‌ شوند؟

وقتی‌ تیره‌ ایم ، وقتی‌ سراپا کدریم ،

به‌ چشم‌ می ‌آییم‌ و دیده‌ می ‌شویم ،

اما لطافت‌ که‌ از حد بگذرد ، ناپدید می شود .

یا لطیف! کاشکی‌ دوباره‌ مشتی ، تنها مشتی‌

از لطافتت‌ را به‌ من‌ می‌ بخشیدی‌

تا می‌ چکیدم‌ و می ‌وزیدم‌ و ناپدید می ‌شدم ،

مثل‌ هوا که‌ ناپدید است ، مثل‌ خودت‌ که‌ ناپیدایی ...

یا لطیف! مشتی ، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ ببخش .

 

باشگاه علمی ـ تخصصی یوگا پرنده آزاد