♥ مطالب مرتبط ♥ باشگاه علمی ـ تخصصی یوگا پرنده آزاد ♥

ماهی مون هی می خواست یه چیزی بهم بگه .
تا دهنش رو وا می کرد ، آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه .
دست کردم تو تنگ ، درش آوردم .
شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن!
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو .
اینقده از خوشحالی بالا پایین پرید . . .
که خسته شد ، خوابیـــد!
دیدم بهترین موقع ست که تا خوابه ، دوباره بندازمش تو آب .
ولی الان چند ساعته بیدار نشده . . .
یعنی فکر کنم بیدار شده ، دیده انداختمش اون تو ،
قهر کرده ، خودشو زده به خواب . . .
و
این داستان بعضی از عزیزان اطراف ماست
دوستشون داریم و دوستمون دارند
اما
فقط از دیدگاه خودمون و خودشون . . .
♥ اندیشه هاتان سبز ♥
♥ باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد ♥



: 32559337 026
: 3637157 0912
:
:
:
: