کانون یوگا پرنده آزاد پیام هفته کانون یوگا پرنده آزاد

باشگاه علمی تخصصی یوگا چی کنگ تای چی پرنده آزاد کرج+ سیمین صدیق ابراهیم نیا+ دو قدم مانده به خندیدن برگ یک نفس مانده به ذوق گل سرخ چشم در چشم بهاری دیگر تحفه ای یافت نکردیم که دهیم هدیه تان یک سبد عاطفه داریم ، همه ارزانی تان امید که کهنه رفته باشد به نکویی و نو آيد به شادمانی

دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر

تحفه ای یافت نکردیم که دهیم هدیه تان

یک سبد عاطفه داریم ، همه ارزانی تان

باشگاه علمی تخصصی یوگا چی کنگ تای چی پرنده آزاد کرج+ سیمین صدیق ابراهیم نیا+ دو قدم مانده به خندیدن برگ یک نفس مانده به ذوق گل سرخ چشم در چشم بهاری دیگر تحفه ای یافت نکردیم که دهیم هدیه تان یک سبد عاطفه داریم ، همه ارزانی تان امید که کهنه رفته باشد به نکویی و نو آيد به شادمانی+کانون یوگا پرنده آزادکرج+آکادمی یوگا پرنده آزادکرج+خانه یوگا پرنده آزادکرج استان البرز+ کانون يوگا پرنده آزاد کرجاستان البرز+باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+عرفان نظر آهاری+کتاب در سینه ات نهنگی می تپد+يا لطیف. . . هزار و یک‌ اسم‌ داری‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطیف» را دوست ‌تر دارم‌ که‌ یاد ابر و ابریشم‌ و عشق‌ می‌افتم . خوب‌ یادم‌ هست‌ از بهشت‌ که‌ آمدم ، تنم‌ از نور بود و پر و بالم‌ از نسیم . بس‌ که‌ لطیف‌ بودم ، توی‌ مشت‌ دنیا جا نمی‌شدم . اما ...زمین‌ تیره‌ بود . کدر بود ، سفت‌ بود و سخت . دامنم‌ به‌ سختی ‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تیرگی ‌اش‌ آغشته‌ شد . و من‌ هر روز قطره‌ قطره‌ تیره ‌تر شدم‌ و ذره ‌ذره‌ سخت تر . من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و دیوار . دیگر نور از من‌ نمی ‌گذرد ، دیگر آب‌ از من‌ عبور نمی‌کند ، روح‌ در من‌ روان‌ نیست‌ و جان‌ جریان‌ ندارد . حالا تنها یادگاری ‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش ، چند قطره‌ اشک‌ است‌ که‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ کرده ‌ام ، گریه‌ نمی ‌کنم‌ تا تمام‌ نشود ، می ‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم ‌هایم‌ سنگ ‌ریزه‌ ببارد .یا لطیف! این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ اشک ‌، سنگ ‌ریزه‌ شود و روح ،‌ سنگ‌ و صخره؟ این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ شیشه‌ها بشکند و دل‌ های‌ نازک‌ شرحه ‌شرحه‌ شوند؟وقتی‌ تیره‌ ایم ، وقتی‌ سراپا کدریم ، به‌ چشم‌ می ‌آییم‌ و دیده‌ می ‌شویم ، اما لطافت‌ که‌ از حد بگذرد ، ناپدید می شود .یا لطیف! کاشکی‌ دوباره‌ مشتی ، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ می‌ بخشیدی‌ تا می‌ چکیدم‌ و می ‌وزیدم‌ و ناپدید می ‌شدم ، مثل‌ هوا که‌ ناپدید است ، مثل‌ خودت‌ که‌ ناپیدایی ... یا لطیف! مشتی ، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ ببخش . . . باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+سیمین صدیق ابراهیم نیا باشگاه علمی تخصصی یوگا چی کنگ تای چی پرنده آزاد کرج+ سیمین صدیق ابراهیم نیا+ دو قدم مانده به خندیدن برگ یک نفس مانده به ذوق گل سرخ چشم در چشم بهاری دیگر تحفه ای یافت نکردیم که دهیم هدیه تان یک سبد عاطفه داریم ، همه ارزانی تان امید که کهنه رفته باشد به نکویی و نو آيد به شادمانی+کانون یوگا پرنده آزادکرج+آکادمی یوگا پرنده آزادکرج+خانه یوگا پرنده آزادکرج استان البرز+ کانون يوگا پرنده آزاد کرجاستان البرز+باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+عرفان نظر آهاری+کتاب در سینه ات نهنگی می تپد+يا لطیف. . . هزار و یک‌ اسم‌ داری‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطیف» را دوست ‌تر دارم‌ که‌ یاد ابر و ابریشم‌ و عشق‌ می‌افتم . خوب‌ یادم‌ هست‌ از بهشت‌ که‌ آمدم ، تنم‌ از نور بود و پر و بالم‌ از نسیم . بس‌ که‌ لطیف‌ بودم ، توی‌ مشت‌ دنیا جا نمی‌شدم . اما ...زمین‌ تیره‌ بود . کدر بود ، سفت‌ بود و سخت . دامنم‌ به‌ سختی ‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تیرگی ‌اش‌ آغشته‌ شد . و من‌ هر روز قطره‌ قطره‌ تیره ‌تر شدم‌ و ذره ‌ذره‌ سخت تر . من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و دیوار . دیگر نور از من‌ نمی ‌گذرد ، دیگر آب‌ از من‌ عبور نمی‌کند ، روح‌ در من‌ روان‌ نیست‌ و جان‌ جریان‌ ندارد . حالا تنها یادگاری ‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش ، چند قطره‌ اشک‌ است‌ که‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ کرده ‌ام ، گریه‌ نمی ‌کنم‌ تا تمام‌ نشود ، می ‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم ‌هایم‌ سنگ ‌ریزه‌ ببارد .یا لطیف! این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ اشک ‌، سنگ ‌ریزه‌ شود و روح ،‌ سنگ‌ و صخره؟ این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ شیشه‌ها بشکند و دل‌ های‌ نازک‌ شرحه ‌شرحه‌ شوند؟وقتی‌ تیره‌ ایم ، وقتی‌ سراپا کدریم ، به‌ چشم‌ می ‌آییم‌ و دیده‌ می ‌شویم ، اما لطافت‌ که‌ از حد بگذرد ، ناپدید می شود .یا لطیف! کاشکی‌ دوباره‌ مشتی ، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ می‌ بخشیدی‌ تا می‌ چکیدم‌ و می ‌وزیدم‌ و ناپدید می ‌شدم ، مثل‌ هوا که‌ ناپدید است ، مثل‌ خودت‌ که‌ ناپیدایی ... یا لطیف! مشتی ، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ ببخش . . . باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+سیمین صدیق ابراهیم نیا باشگاه علمی تخصصی یوگا چی کنگ تای چی پرنده آزاد کرج+ سیمین صدیق ابراهیم نیا+ دو قدم مانده به خندیدن برگ یک نفس مانده به ذوق گل سرخ چشم در چشم بهاری دیگر تحفه ای یافت نکردیم که دهیم هدیه تان یک سبد عاطفه داریم ، همه ارزانی تان امید که کهنه رفته باشد به نکویی و نو آيد به شادمانی+کانون یوگا پرنده آزادکرج+آکادمی یوگا پرنده آزادکرج+خانه یوگا پرنده آزادکرج استان البرز+ کانون يوگا پرنده آزاد کرجاستان البرز+باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+عرفان نظر آهاری+کتاب در سینه ات نهنگی می تپد+يا لطیف. . . هزار و یک‌ اسم‌ داری‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطیف» را دوست ‌تر دارم‌ که‌ یاد ابر و ابریشم‌ و عشق‌ می‌افتم . خوب‌ یادم‌ هست‌ از بهشت‌ که‌ آمدم ، تنم‌ از نور بود و پر و بالم‌ از نسیم . بس‌ که‌ لطیف‌ بودم ، توی‌ مشت‌ دنیا جا نمی‌شدم . اما ...زمین‌ تیره‌ بود . کدر بود ، سفت‌ بود و سخت . دامنم‌ به‌ سختی ‌اش‌ گرفت‌ و دستم‌ به‌ تیرگی ‌اش‌ آغشته‌ شد . و من‌ هر روز قطره‌ قطره‌ تیره ‌تر شدم‌ و ذره ‌ذره‌ سخت تر . من‌ سنگ‌ شدم‌ و سد‌ و دیوار . دیگر نور از من‌ نمی ‌گذرد ، دیگر آب‌ از من‌ عبور نمی‌کند ، روح‌ در من‌ روان‌ نیست‌ و جان‌ جریان‌ ندارد . حالا تنها یادگاری ‌ام‌ از بهشت‌ و از لطافتش ، چند قطره‌ اشک‌ است‌ که‌ گوشه‌ دلم‌ پنهانش‌ کرده ‌ام ، گریه‌ نمی ‌کنم‌ تا تمام‌ نشود ، می ‌ترسم‌ بعد از آن‌ از چشم ‌هایم‌ سنگ ‌ریزه‌ ببارد .یا لطیف! این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ اشک ‌، سنگ ‌ریزه‌ شود و روح ،‌ سنگ‌ و صخره؟ این‌ رسم‌ دنیاست‌ که‌ شیشه‌ها بشکند و دل‌ های‌ نازک‌ شرحه ‌شرحه‌ شوند؟وقتی‌ تیره‌ ایم ، وقتی‌ سراپا کدریم ، به‌ چشم‌ می ‌آییم‌ و دیده‌ می ‌شویم ، اما لطافت‌ که‌ از حد بگذرد ، ناپدید می شود .یا لطیف! کاشکی‌ دوباره‌ مشتی ، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ می‌ بخشیدی‌ تا می‌ چکیدم‌ و می ‌وزیدم‌ و ناپدید می ‌شدم ، مثل‌ هوا که‌ ناپدید است ، مثل‌ خودت‌ که‌ ناپیدایی ... یا لطیف! مشتی ، تنها مشتی‌ از لطافتت‌ را به‌ من‌ ببخش . . . باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+سیمین صدیق ابراهیم نیا

کانون یوگا پرنده آزاد امید که کهنه رفته باشد به نکویی و نو آید به شادمانی کانون یوگا پرنده آزاد

کانون یوگا پرنده آزاد باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج کانون یوگا پرنده آزاد