داستان هاي آموزنده

باشگاه علمی ـ تخصصی یوگا پرنده آزاد

یوگا استان البرز+کانون یوگا+باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+هفته معلم گرامی باد+سیمین صدیق ابراهیم نیا+پرنده آزاد مکانی تخصصی برای یوگا+ آکادمی یوگا پرنده آزاد+ یوگا پرنده آزاد با مجوز رسمی از اداره کل ورزش و جوانان استان البرز و تحت نظارت کامل انجمن یوگای کشور و فدراسیون ورزش های همگانی+ مرکز یوگا پرنده آزاد 

همه در صف ایستاده بودند و به نوبت آرزوهایشان را می گفتند . بعضی ها آرزوهای خیلی بزرگی داشتند . بعضی ها هم آرزوهای بسیار کوچک!  نوبت به او رسید . از او پرسیدند : چه آرزویی داری؟ گفت : می خواهم همیشه به دیگران یاد بدهم ، بی آنکه مدعی دانستن و دانایی باشم . پذیرفته شد! گفتند : چشمانت را ببند! چشمانش را بست . وقتی چشمانش را باز کرد ، دید به شکل درختی در جنگلی بزرگ در آمده است! با خود اندیشید : حتما اشتباهی رخ داده ، من که این را نخواسته بودم! سالها گذشت . روزی داغی اره را بر روی کمر خود حس کرد . باز اندیشید : عمرم به پایان رسید و من بهره ای از زندگی نگرفتم! با فریادی غمبار سقوط کرد . نفهمید چه مدت خواب بود یا بیهوش! با صدایی غریب ؛ که از روی تنش بلند می شد ؛ به هوش آمد . تخته سیاهی بر دیوار کلاسی شده بود ...

قامتتان استوار

باشگاه یوگا پرنده آزاد