آوای دل

باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد

!آوای دل!مرکز تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج!اشعار!فریدون مشیری!قصه شیرین!داستان شیرین و فرهاد!یوگا!آناهاتا چاکرا!سیمین صدیق ابراهیم نیا! 

قصه شیرین

مهرورزان زمان های کهن

هرگز از خویش نگفتند سخن

که در آنجا که تویی

برنیاید دگر آواز از من!

ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد

هر چه میل دل دوست

بپذیریم به جان.

هر چه جز میل دل او

بسپاریم به باد!

آه!

باز این دل سرگشته من

یاد آن قصه شیرین افتاد:

بیستون بود و تمنای دو دوست.

آزمون بود و تماشای دو عشق.

در زمانی که چو کبک

خنده می زد شیرین

تیشه می زد فرهاد؟

نه توان گفت به جانبازی فرهاد افسوس

نه توان کرد ز بیدردی شیرین فریاد.

کار شیرین به جهان شور برانگیختن است !

عشق در جان کسی ریختن است !

کار فرهاد بر آوردن میل دو دوست

خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است.

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین

بی نهایت زیباست:

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست:

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی.

تب و تابی بودت هر نفسی.

به وصالی برسی یا نرسی!

سینه ات بی عشق مباد!

فریدون مشیری

پرنده آزاد