داستان های آموزنده باشگاه علمی ـ تخصصی یوگا پرنده آزاد

استان البرز باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج : حکایتی از اسرارالتوحید شیخ ابو سعید ابی الخیر

حکايتی از اسرارالتوحيد
تقديم به رهروان راه حقيقت


در آن وقت که خواجه حسن مؤدب رحم الله عليه به ارادت شيخ پيدا آمد در نيشابور و در خدمت شيخ بايستاد ، هر چه داشت از مال دنيا ، در راه شيخ صرف کرد و شيخ او را به خدمت درويشان نصب کرد و او بدان مهم بايستاد و آن خدمت می کرد و شيخ به تدريج و رفق ، او را رياضت می فرمود و آنچه شرط اين راه بود او را بر آن تحريض می کرد و هنوز از آن خواجگی چيزی در باطن خواجه حسن باقی بود. يک روز شيخ ، خواجه حسن را آواز داد و گفت: «يا حسن! کَواره بر بايد گرفت و به سرِ چهار سوی کرمانيان بايد شد و هر شکنبه و جگر بند که يابی ببايد خريد و در آن کَواره نهاد و در پشت گرفت و به خانقاه آورد .» حسن کَواره در پشت گرفت و برفت و آن حرکت ، عظيم بر وی سخت می آمد اما به ضرورت اشارت پير ،نگاه می بايست داشت . به سرِ چهار سوی کرمانيان آمد و هر جگر بند و شکنبه که ديد بخريد و بر کَواره نهاد و بر پشت گرفت و آن خون ها و نجاست ها بر جامه و پشت او می دويد و او در هر نفسی می مرد از شرم و خجالت مردمان که او را در آن مدت نزديک با جامه های فاخر ديده بودند و چندان نعمت دنيا و غلامان و تجمل و امروز ، بدين صفت می ديدند و او را از سرِ خواجگی برخاستن بغايت سخت بود و همه خلق را همچنين بود و خود ، مقصود شيخ از اين فرمان اين بود تا بقيت خواجگی و حبِ جاه که اندرون حسن مانده بود از وی فرود برد. چون حسن آن کَواره در پشت گرفت و برين صفت ، به چهار سوی کرمانيان به خانقاه آورد ، به کوی عَدَنی کوبان و آن يک نيمه از راست بازارِ شهر نيشابور بود و از درِ خانقاه در آمد و پيشِ شيخ بايستاد . شيخ گفت : «اين را همچنين به دروازه حيره بايد برد و پاکيزه بشست بدان آب و باز آورد .» و آن ديگر نيمه از چپ بازار شهر بود .
حسن همچنان به دروازه حيره شد و آن شکنب ها را بشست بدان آب روان و باز آورد ، چون به خانقاه رسيد از آن خواجگی و حبِ جاه با وی هيچ نمانده بود و آزاد و خوش دل درآمد . شيخ گفت : «اکنون اين را به مطبخی بايد داد تا امشب اصحابنا را شکنبه وايي بپزد .» حسن آن کَواره را به مطبخی داد و اسباب آن بياورد تا مطبخی بدان مشغول گشت.
شيخ ديده بود که حسن را در آن رياضت رنجی عظيم رسيده بود، حسن را آواز داد و گفت : «اکنون غسلی بايد کرد و جامه پاک و نمازی که معهود بود پوشيد و به سرِ چهار سوی کرمانيان بايد شد و از آنجا تا به دروازه حيره بايد شد و از همه اهل بازار می پرسيد که هيچ مردی را ديديد با کَواره شکنبه در پشت؟»
حسن به حکمِ اشارت شيخ برفت و از آنجا که شکنبه خريده بود تا آنجا که بشسته بود و باز آورده ، از يک يک دوکان دار می پرسيد و از هر که او را ديده بود يک کس نگفت که من چنين کسی را ديدم يا آن کس تو بودی . چون حسن به پيش شيخ آمد ، شيخ گفت : «ای حسن آن تويي که خود را می بينی و الا هيچ کس را پروای ديدن تو نيست . آن نفس تست که ترا در چشم تو می آرايد ، او را قهر می بايد کرد و بماليد ماليدنی که تا بِنَشکَنيش دست ازو نداری و چنان به حقّش مشغول کنی که او را پروای خود نمانَد .»
حسن را چون آن حالت مشاهده افتاد از بند خواجگی و حب جاه بکلی برون آمد و آزاد شد و مطبخی آن شکنب ها را بپخت و آن شب سفره بنهادند و آن خوردنی بر سفره نهادند و شيخ و جمع متصوّفه بر سفره بنشستند . شيخ گفت : ای اصحاب بخوريد که امشب خواجه وایِ حسن می خوريد .

باشگاه يوگا پرنده آزاد



٭ اسرارالتوحيد فی مقامات شيخ ابوسعيد، کتابی است عرفانی و تاريخی در شرح احوال و اعمال و کلمات ابوسعيد ابوالخير ( تولد 357 وفات 440 هـ . ق ) که نواده او محمّدبن منوّر بين سال های 552 و 559 هـ . ق تأليف کرده است . اين کتاب قديمی ترين تأليفی است که در باره زندگينامه اولياء نوشته شده و از مآخذ اصلی عطّار در تذکره الاولياء و جامی در نفحات الانس به شمار می آيد .