مطالب مرتبط باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد

دانه ای که سپيدار بود  

 یوگا استان البرز+باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+سیمین صدیق ابراهیم نیا+ کانون یوگا پرنده آزاد کرج+ آکادمی یوگا پرنده آزاد کرج+ دانه ای که سپيدار بود   دانه كوچک بود و كسی او را نمی‌ديد. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچک بود دانه دلش می‌خواست به چشم بيايد ، اما نمی‌دانست چگونه؟ گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشم ها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمينه روشن برگ ها می‌انداخت و گاهی فرياد می‌زد و می‌گفت : من هستم ، من اينجا هستم ، تماشايم كنيد! اما هيچكس جز پرنده‌ها‌يی كه قصد خوردنش را داشتند يا حشره‌هايی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌كردند به او توجهی نمی‌كرد  دانه خسته بود از اين زندگی ؛ از اين‌ همه گم‌ بودن و كوچكی خسته بود يک روز به خدا  گفت :  نه ، اين رسمش نيست! من به چشم هيچ‌كس نمی‌آيم.  كاشكی كمی بزرگتر ، كمی بزرگتر مرا می‌آفريدی خدا گفت : اما عزيز كوچكم . . . تو بزرگی ، بزرگتر از آنچه فكر می‌كنی حيف كه هيچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرايی است كه تو از خودت دريغ كرده‌ای. راستی يادت باشد تا وقتی كه می‌خواهی به چشم بيايی ، ديده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان كن تا ديده شوی دانه كوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهميد ، اما رفت زير خاك و خودش را پنهان كرد سال‌ها بعد دانه كوچک ، سپيداری بلند و با شكوه بود  كه هيچكس نمی‌توانست نديده‌اش بگيرد. سپيداری كه به چشم همه می‌آمد   گاهی اتفاق هایی در زندگی ما می افتد که فکر می کنیم خير نيست  اما تنها خدا می داند که آن اتفاق برايمان جز خير نيست  و گاهی به ظاهر خيری که فقط خدا می داند خير نيست . . .  عشق جاودان با شما باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد

دانه كوچک بود و كسی او را نمی‌ديد.

سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچک بود

دانه دلش می‌خواست به چشم بيايد ، اما نمی‌دانست چگونه؟

گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشم ها می‌گذشت.

گاهی خودش را روی زمينه روشن برگ ها می‌انداخت

و گاهی فرياد می‌زد و می‌گفت : من هستم ، من اينجا هستم ، تماشايم كنيد!

اما هيچكس جز پرنده‌ها‌يی كه قصد خوردنش را داشتند

يا حشره‌هايی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌كردند به او توجهی نمی‌كرد

 دانه خسته بود از اين زندگی ؛

از اين‌ همه گم‌ بودن و كوچكی خسته بود

يک روز به خدا  گفت : 

نه ، اين رسمش نيست! من به چشم هيچكس نمی‌آيم. 

كاشكی كمی بزرگتر ، كمی بزرگتر مرا می‌آفريدی

خدا گفت :

اما عزيز كوچكم . . . تو بزرگی ، بزرگتر از آنچه فكر می‌كنی

حيف كه هيچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی.

رشد ماجرايی است كه تو از خودت دريغ كرده‌ای.

راستی يادت باشد تا وقتی كه می‌خواهی به چشم بيايی ، ديده نمی‌شوی.

خودت را از چشم‌ها پنهان كن تا ديده شوی

دانه كوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهميد ،

اما رفت زير خاك و خودش را پنهان كرد

سال‌ها بعد دانه كوچک ، سپيداری بلند و با شكوه بود 

كه هيچكس نمی‌توانست نديده‌اش بگيرد.

سپيداری كه به چشم همه می‌آمد

 یوگا استان البرز+باشگاه علمی تخصصی یوگا پرنده آزاد کرج+سیمین صدیق ابراهیم نیا+ کانون یوگا پرنده آزاد کرج+ آکادمی یوگا پرنده آزاد کرج+ دانه ای که سپيدار بود   دانه كوچک بود و كسی او را نمی‌ديد. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه كوچک بود دانه دلش می‌خواست به چشم بيايد ، اما نمی‌دانست چگونه؟ گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشم ها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمينه روشن برگ ها می‌انداخت و گاهی فرياد می‌زد و می‌گفت : من هستم ، من اينجا هستم ، تماشايم كنيد! اما هيچكس جز پرنده‌ها‌يی كه قصد خوردنش را داشتند يا حشره‌هايی كه به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌كردند به او توجهی نمی‌كرد  دانه خسته بود از اين زندگی ؛ از اين‌ همه گم‌ بودن و كوچكی خسته بود يک روز به خدا  گفت :  نه ، اين رسمش نيست! من به چشم هيچ‌كس نمی‌آيم.  كاشكی كمی بزرگتر ، كمی بزرگتر مرا می‌آفريدی خدا گفت : اما عزيز كوچكم . . . تو بزرگی ، بزرگتر از آنچه فكر می‌كنی حيف كه هيچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرايی است كه تو از خودت دريغ كرده‌ای. راستی يادت باشد تا وقتی كه می‌خواهی به چشم بيايی ، ديده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان كن تا ديده شوی دانه كوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهميد ، اما رفت زير خاك و خودش را پنهان كرد سال‌ها بعد دانه كوچک ، سپيداری بلند و با شكوه بود  كه هيچكس نمی‌توانست نديده‌اش بگيرد. سپيداری كه به چشم همه می‌آمد   گاهی اتفاق هایی در زندگی ما می افتد که فکر می کنیم خير نيست  اما تنها خدا می داند که آن اتفاق برايمان جز خير نيست  و گاهی به ظاهر خيری که فقط خدا می داند خير نيست . . .  عشق جاودان با شما باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد


گاهی اتفاق هایی در زندگی ما می افتد که فکر می کنیم خير نيست

اما تنها خدا می داند که آن اتفاق برايمان جز خير نيست

و

گاهی به ظاهر خيری که فقط خدا می داند خير نيست . . .

 

عشق جاودان با شما

باشگاه تخصصی یوگا پرنده آزاد